تبليغاتX
طریقت دانائی

طریقت دانائی

کونگ فو توآ و همراهان

اشک نگار

همراه عزیز

            دوست گرامی

                                 بازدید کننده محترم

امیدوارم حاتون خوب باشه و در سلامت کامل و شاد و آزاد همراه خانواده زندگی را بگذرونید.

شما متاهل هستید؟!!

فرزندی هم دارید؟!!!

تا الان پیش اومده از  خانواده یا مخصوصا فرزندتون برای مدت کوتاهی ... مثلا فقط یک یا دو روز دور باشید.. وحتی امکان خبر داشتن از اونها را نداشته باشید

پیش اومده؟!!!

چه حال و اوضاعی داشتید؟!!

فرزندتون چی؟!!

       بگذارید یه جور دیگه بگم

چند سالتونه؟!

زمانی که سن کمتری داشتید   مثلاْ بین ۳ تا ۱۰ سال

آیا هیچ براتون پیش اومده تو اون سن کم که حتما بزرگترین تکیه گاهتون پدر یا مادر بوده از اونها دور بشید..

البته نه به جبر و زور فقط به خاطر یه مسافرت کوتاه یا اینکه برای گل و گشت اونها به جایی بروند ..

میدونید توی اون سن کم قبول کنید که اکثر کودکان بالاترین امیدشون پدر و مادرشون هستند ... حتی به جرات میگم گه توی اون سن حتی برای خیلی هاشون امید و بزرگترین تکیه گاهشون پدر و مادر  و شاید خداوند بعد از اونها.

 آیا همه اینو قبول دارید که برای هر کودکی زجر آورترین و سخت ترین ساعات عمرش دوری از پدر و یا مادرشه؟!

آیا اینو قبول دارید ؟!

یک لحضه به این فکر کنید اگر شما را برای مدتی مثلا ۱۰ یا ۱۳ سال از اونها دور میکردند ... نزدیک بودند ولی جبر اجازه نمیداد بوی اوها را استشمام کنیُ جبر اجازه نمیداد تو بغلشون بزنی و آرام بگیری .. و بالاخره این جبر لعنتی نمیخواست تو و احساس تو را درک کنه که چقدر به اونها نیاز داری و همینطور این رابطه در مورد اولیاء شما هم صدق میکنه ..

 

 

فقط یک جمله کوتاه دیگه

قضاوت و داوری با خود شما

محمد ابراهیمی را میشناسید؟!!!!

خود من هم خوب ایشون را نمیشناسم و خدا میدونه حتی تا الان نه دیدمشون و نه صداشون را شنیدم..

خدای من خودش میدونه من نه از طرف کسی مینویسم و نه برای کسی

خدای من خودش خوب میدونه جگرم میسوزه وقتی چشمای اشکبار نگار دختر کوچک محمد را را میبینم که از پدرش دورش کردن و ...

خدای من میدونه فقط به عنوان یک ایرانی ...یا بهتر بگم یک انسان من به جای آقا محمد توی بند بودم تا اون میتونست کنار دختر کوچک و خانواده اش می بود...

چی بگم ....

          امید بستم به عالم دورن کز عالم برون آید...

به امید آزادی محمد ابراهیمی و همه زندانیان در بند.

اگر مایل بودید برای درخواست آزادی محمد و شادی نگار عزیز میتونید روی لینک زیر

        برای امضاء درخواست آزادی آقای محمد ابراهیمی بر روی عکس کلیک کنید و مراحل بعدی را انجام دهید تا آنجا که میدانم مطمئن هستم نام  شما کاملا محفوظ است

                         کلیک کنید و اون درخواست را امضاءکنید

شاید همین عمل کوچک (و به درون بزرگ) شما بزرگترین خواسته توان شما در شادلی دلی گوچک باشد.

 

 

 

 

نگار عزیزم فدای قطره قطره اشکاهایت

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 1:41  توسط حمید راهدان  | 

رهایی

راه در جهان یکی است و آن راه راستی است و این راه منتهی است بر رهایی

و بدان همراه این ره رهسویه ایست بر رهایی (( ای همراه به ره آ )).

زندگی ..... نبرد...... سختی ....... درد ....... رهایی

باید رهایی آدمی را خواست .

(( کسانی که برای انسانها پیکار کردند ، رنج بردند و پیروز شدند ))

راه ........آه

درد شکافت پوستی است که ادراک شما را در خود پیچیده باشد و مستور بدارد .
همانا بدانید تا دامنی دریده نشود و تنی از درد به خود نالیده نشود زایشی روی نخواهد داد
همانا بر دامن خاک تا هسته ای پوست نشکافد و مغز به گرمای آفتاب ننماید هرگز جوانه ای نروید

او می گفت ::
زندگی نبرد انسانهاست ، بدانید زندگی به نبرد لذت بخش و نبرد به سختی .

همانا نادانایان از سختی نبرد شکوه و شکایت دارند ، اما آنها نمی دانند که از پس این سختی
شکوه و شوکت زاییده شود .

(( همانا شکوه گران نادانایانند ، اینان چشم دارند و نمی بینند ، گوش دارند و نمی شنوند . ))

او میگفت ::
انسان غالبا از نیازهای دروغینش آگاه است اما از نیازهای راستی بی خبر .

زندگی نبرد انسانهاست و با جوشش اندیشه آغاز همانا انسان زمانی در حقیقت متولد می شود
که به شناختی واقعی و روشن از محیط خود و افرادش دست یابد.
و آن هنگام که قادر به درک واقعیات و مبارزه ی انسانی نباشد و از زندگی بهراسد مرده است.

ما چیزی نیستیم ، جز همانی هستیم که از خود می خواهیم وآنچه در خود می سازیم .

ما سربازان رزم زندگی هستیم ، درفشمان هم زندگی ساز است نه زندگی بر انداز قدرتمان
ناشی از قدرت انسانهاست ، همانسان که زبونیمان معلول خودمان

از ره غفلت به گدایی رسی گر به خود آیی به خدائی رسی

باید رهایی آدمی را خواست ، باید بیش از هر چیز آزاد ساختن را به عنوان ارزش شمرد .

و تو ای همراه که نیرو و تن و اندیشه ات را برای رهایی بکار خواهی گرفت ،با تو که هر
چه را می خواهی انسانی و برای انسانهاست :::
من و تو تا آنزمان که به هدفمان نرسیم با آرامش بیگانه ایم و آنرا نمی خواهیم .
آه

هدف زندگی انسانهای امروز بیشتر در بردن گلیم خویش از موج است تا سعی در گرفتن غریق
این انسان از خود رانده و با خود بیگانه کیست و چیست؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 12:14  توسط حمید راهدان  |