توهین روزنامه جام جم به یارومه
«« سر مکش تا مکشد سر به فلک فریادم »»
همرهی در خود نالید و همرهی گریست و در خود نشست و آن دیگر فریاد که بنیان از دل ساز میکند
با من باش و از ما بگو
دستت به دستم بسپار که سکوتت دیگر سیاهی را نخواهد شکافت و این فریاد من و تو است که بنیان کژراهیان را به باد خواهد سپرد
به جبر زمین و زمان و بنا به طاقت ایام صد روزی را از دیارم و یارانم به دور افتادم و از غیر و خیر و شر زمانه بی خبر
تا به دیدار آمدم چشم آشکبار و دل فسرده همرهان پاکتر از آینه به رنجم کشاند و پرس غم نادیده اش خواندم، مرا گفت از بی شرمی و ایام و از حراج قلم و شکستن قلمدان صداقت به کژراهه رفتن نویسندگانی خود فروخته به خیال اوهام پرست کژی و ناراستی ...
تا به چند از خود افترا تراویدن و دروغ و نامردمی به خورد اندیشه ها دادن. چون خود به حماقت خویش آکهید مردم نیز به چنیین میپندارید... آیا نمی]دانید قضاوت این نادرستی ها را به داوری زمان میبرند و هنوز از آن نسل گذشته در میان مردمان هستند تا آنچه را که حقیقت کلام است بازگویند؟؟!!
آیا چون قیچی زمانه بدستانتان افتاده گمان میکنید ریشی هم گیر خواهید آورد تا هچلش کنید؟؟!
کند
رستن از بندهای جهل و نادانی که بر تار و پود جانشان نشئه گشته راهکاری
به راهبرد خیال واهی و وهم زده اوباش و راهزنان اندیشه از دریچه نگرش کوته آنان بر حقایق و واقعیت، بندی است که رستن را بهانه چون و چرای رسیدن به منبع خیال آسوده و در عین پریشان اسپانسر زمانه به مال اندوزی و دنیا طلبی
افسار گسیخته خود طلب مینمایند.
هر روز دستآویز و دستگیری تا خیال خود آسوده نگاهند که نالیده و نوشته اند.
که داستان سرایانند در بند اوهام خویشتنشان به پوچی نگاهشان
سودا و غم نان تا به چند؟!!
چونان کیسه زری میماند که والی ولایت بهتزده به دستان کثیف المنظر شاعر
و مدیحه سرای دربار منحوص خود در برابر الارجیف بندی و مدح گوئیشان
سرازیر میکند .
تا آنجا که نقش کشیدن را به ساختن میشمرند و تناقض کلامشان وجودشان
را به زیر باز گرفته...
همچون مهره ناچیز سربازشطرنج میماند که بر صفحه سیاه و سفید زمانه بی
بند و بار و وافر از تهمت و افترا، زیر دستان لرزان و مردد و بازمانده در خود بازیگر ناشی و ناتوانش به این سو و آن سو میجهد غافل از آنکه نقش آن د
ر این صفحه ملون بی رنگ لی لی کردن و خانه به خانه نشستن است و نادیده تر آنکه خصم زمانه یشتر از آن ماتشان کرده و این جهیدن چون جان کندن ماهی
بر خاکستر است.
همراهان و دوستان گرامی از آنجایی که هرز نامه جام جم دست رسی به ضمیمه
کژراه در صفحه خود محدود کرده و تعداد بسیاری از همراهان موفق به مشاهده
این ننگ نامه بیزن مقدم که تا ابد بر پیشانی او خواهد ماند را نکرده اند همراهان
شمااین تصور را آماده نموده که در پیش روی شما قرار دارد
همراهان هم پیمان منتظر دستان گرم شما هستیم . . .


